سربندهای فراموش شده
و اينك دو نمونه از نهج البلاغه
بار خدايا ! هرگز روي زمين ، از كساني كه دين خدا را به حجت بر پاي دارند تهي نمي ماند. خواه آشكار و
خواه خائف و نهان از چشم، تابرهانهاي حق
و نشانه هاي روشن او از ميان نرود. اما اينها چندند و كجايند؟ به خداي سوگند كه به شمار بس اندك ، و به
منزلت بسيار والايند ، خداوند حجتهاو نشانه
هاي روشن خود را به وسيلهً آنها نگاه مي دارد . تا آن را به نظيران خويش به امانت بسپارد ودر دل اشباه
خويش كشت دهند و بارور سازند. دانش، آنها
را به حقيقت بينائي ،رهنمون مي كند . و آن را با آرامش يقين بكار مي بندند . پارسائي و پرهيز را كه
متنعمان ناز پرورده دشوار مي شمارند ، آسان مي گيرند
و با آنچه نادانان از آن به هراس اندرند ، خو دارند. در دنيابا كالبدي زند گاني مي كنند كه روح آن كالبد به
محل اعلي وابسته است.
اينانند جانشينان خداي بر روي زمين و فرا خوانندگان به دين خدا. وه، كه به ديدارشان چقدر مشتاقم.
ودر جايي دگر مي فرمايند: «هان ، همانا هر كس آن روز را ديد ، به چراغ نور افشان ما در آن سير مي كند و بر مثال صالحان در پيآن فتنه مي افتد . تا در آن گير و دار پنهان از
نظر مردمان (امام غائب ارواحنا فداه)بندي از پاي بگشايد ، بردگان را آزاد سازد ، جمعي را پراكنده سازد و
پراكندگي را گرد آورد.
كسي كه در پي او باشد ، اثر او را نمي بيند، هيچ اثر شناس و پي زن از او نشاني به دست نياورد. هر چند
در اين راه بكوشد. در آن رويدادها قومي
ذهن و فكرشان صيقلي شده ، همچون صيقل شمشير به دست آهنگر ، ديدگانشان به نور قر آن روشن و
گوشهايشان به تفسير آن مانوس .
پس از جام خرد و حكمت كه بامداد به آنان مي پيمايند، شبانگاه نيزاز آن سيراب مي گرداند».
اينها نمونه اي اندك و قطراتي ناچيز از درياي بيكران جوشيده از اقيانوس ژرف و ناپيداي كرانه،باب مدينهً
علم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم
پيشواي پرهيزكاران ، امام انس و جان ، امير مؤمنان علي ابن ابيطالب عليه السلام در رابطه با قبلهً خوبان
، موعود قر آن ، صاحب عصر و زمان
ولي الله اعظم ، حضرت بقية الله ، روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفدا مي باشد.
ّ
