مردي به خدمت امير مؤمنان عليه السلام شرفياب شده عرضه داشت: از مهدي خود براي من سخن بگو،فرمود:
‹‹اِذٌا الدٌارِجُونَ،وَ قَلٌَ الّمُؤمِنُونَ،وَ ذَ هَبَ المُجلِبُونَ،فَهُناكَ››
.‹‹هنگامي كه رفتني ها بروند ، اهل ايمان كم شوند ، آشوبگران و جنگ طلبان نابود شوند، پس آنجاست››.
آن مرد عرضه داشت: اي امير مؤمنان درود خدا بر تو باد ، توضيح بفرما: آن سرور از كدام طائفه است؟ فرمود:
«مِن بَنِي هاشِمِ، مِن ذروَة طَودِ العَرب وَ بَحرِ مَغِيضِهاإذا وَرَدَت...»
« از بني هاشم ، از برترين نژاد عرب . از قلهً شرف، واز اقيانوس بي كرانه كه همهً نهرهاي فضيلت به سوي آن سرازير است. پناه همهً پناهندگان .كانِ صفا، هنگامي كه همه بي صفا شوند. چون مرگ چنگ و دندان نشان دهد، او هراسي به دل راه ندهد .
هنگامي كه عرصهً نبرد تنگتر شود ، ضعف و زبوني نشان ندهد. وقتي كه قهرمانان نقش بر زمين شوند ، او عقب نشيني نكند.
همواره آمادهً نبرد ، هميشه پيروز ، دشمن شكن ، شير بيشهً شجاعت ، درو كنندهً ريشهً ستمگران ، ويرانگر كاخهاي ظلم و استبداد، قهرماني شجاع
و بزرگوار ، شمشير برنده اي از شمشيرهاي خداوند ، دستِ بخشندهً خداوندي ، اوج قلهً شرف انساني ، كه در اعماق اصيلترين فضيلتها ريشه دوانيده
است. هيچ فتنه و پديده اي ترا از پيروي او منصرف نكند . كه چنين فتنه گري اگر سخن بگويد بد ترين گو يندگان است و اگر خاموش نشيند همهً پليديها
و حيله گريها را در خود جاي داده است».
آنگاه به تو صيف حضرت مهدي عليه السلام بازگشت و فرمود: « اَوسَعُكُم كَهفا وَ اَكثَرُكُم عِلما وَ اَوصَلُكُم رَحِما ، اللهم فَا جعَل بيعتهُ خُرُجا مِنَ الغُمَةِ و اجمعبه شمل الامة ، فان خار اللهُ لَكَ ...» «آستانه اش از همه اش گشادتر ، دانشش از همه افزونتر ، و براي خويشاوندان از همه نيكو تر است. بار الها! بيعت او را پايان بخش همهً اندوههاقرار بده. پراكندگي امت را به دست او به يگانگي مبدل فرما. اگر خداوند (به تو ارادهً خير كندو) چنين روزي رانصيب تو سازد ، چون كوه استوار باش
اگر چنين روزي را درك كني ، به سوي احدي از او روي متاب .اگر به كويش راه يافتي از او در مگذر».
ـ«آه چقدر مشتاق ديدار او هستم»!!
«بحارالانوار ، ج 51 ، ص 115و بشارة الاسلام ، ص 52» امير مؤمنان علي عليه السلام در اين خطبهً بسيار گيرا و شيوا كه قلم از ترجمهً كامل آن نا توان است ، از برنامهً جهاني حضرت مهدي ارواحنا فداه، پايان يافتن دوران خواري و سر گرداني استعمار و استثمار ، و فرا رسيدن روز گار رهائي و صفا ، و سپري شدن ايام خفقان و اختناق ، تشكيل حكومت
واحد جهاني بر اساس عدالت و آزادي واقعي، با بيان بسيار كوتاه و كوبنده سخن گفته، در پايان آهي از اعماق دل كشيده ، اظهار اشتياق به ديدار آن
كعبهً موعود و قبلهً مقصود نموده در صورتي كه بيش از دو قرن به ولادت آن سرور باقي بود.
اصبغ بن نباته مي گويد : به خدمت امير مؤمنان علي بن ابيطالب عليه السلام شرفياب شدم ، ديدم كه در درياي فكر غوطه ور است وبا انگشت مباركش به
زمين مي زند. عرض كردم : اي امير مؤمنان ! چه شده ؟ شما را انديشناك مي بينم ؟! با انگشت مبارك به زمين مي زني! مگر به آب و گل علاقمند شده اي؟
فرمود:
«نه به خدا سوگند ، حتي يكروز هم به اين خاك وبه اين دنيا علاقمند نشدم. ولي داشتم فكر مي كردم دربارهً مولودي كه از نسل من به دنيا خواهد آمد.او يازدهمين فرزند منست. او مهدي ماست (عليه السلام) ، كه زمين را پر از عدل و داد كند ، پس از آنكه از جور و ستم پر شده باشد .
براي او دوران غيبت و سرگرداني هست. در آن ايام اقوامي از راه حق منحرف مي شوند و اقوام ديگري به شاهراه هدايت رهنمون مي شوند».
اصبغ مي گويد : عرض كردم : اي امير مؤمنان ! آيا اين كار شدني است ؟ فرمود: «ـآري ، آن حتمي است، از قلم تقدير گذشته است. اي اصبغ ! تو چه مي داني كه اين امر چگونه است؟! آنها بهترين ايت امت هستند با بهترين اينعترت».
اصبغ پرسيد: سپس چه خواهد شد ؟ فرمود: «آنگاه خداوند هر چه اراده كند ، انجام مي دهد كه براي او اراده ها ، هدفها و غرضهايي است».
